تبليغاتX
roxana20

roxana20

همه گويند که خود عاقلند و ما ديوانه .....همه گويند که خود عاشقند و

 ما بي چاره....همه گويند که ز عشق زندگي ساختیم و ما ز عشق

 زندگي باختيم.....پس عجب خوش است رسم ديوانه وار مردن.....در اين

جهان فقط مانند عاقلان زيستن.....

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت11:51توسط B . H بی انتها..... | |

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ."

ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو !"

ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت11:48توسط B . H بی انتها..... | |

امشب شب آخره كه مزاحم دلـــــــــــــــــت شدم

 خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شـــدم

 بذرقه لازم ندارم دارم ميرم عزيز تريــــــــــــــــــــــــن

نذار بمونه زير پا قلبمو بردار از زميـــــــــــــــــن

 دوست دارم براي تو فقط يه حرف ساده بـــــــــود

غافل از اينكه قلب من منتظر اشاره بـــــــــــــــود

دوست ندارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت23:44توسط نیما | |

گفتم زندگي چند بخش است؟؟ گفت:: دو بخش گفتم كدامند؟؟ گفت : كودكي، پيري گفتم: پس جواني چه شد؟؟ گفت : با عشق ساخت…… با بي وفايي سوخت….. با جدايي مرد

بی کس

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت23:40توسط نیما | |

یار

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت23:31توسط نیما | |

اي كسي كه مامور دفن من هستي :

 

به حرف من گوش كن......    

 

دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم.

 

چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم .

 

قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه

 

دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند .

مرگ

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت23:29توسط نیما | |

 

 

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت18:22توسط B . H بی انتها..... | |

دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم

دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم

دوست دارم شمع باشم بیاد تو بسوزم

دوست دارم اشک باشم زچشمانت بریزم

دوست دارم هر چه هستم هر چه باشم با تو باشم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت18:17توسط نیما | |

در مورد خودم

اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست /جيب‌هايم خالي ست/ پدري دارم حسرتش يك شب خواب!/ دوستاني همه از دم ناباب/ و خدايي كه مرا كرده جواب./ اهل دانشگاهم/ قبله‌ام استاد است/ جانمازم نمره!/ خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست/ من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند/ مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار/ وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست!/ ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) /بايد از آدم دانا ترسيد! /بايد از قيمت دانش ناليد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت23:8توسط نیما | |

eshg

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت23:3توسط نیما | |

عشق من افسوس طرحي از خزان دارد

توگویی شعرفریادم گله از زمان دارد

نمیخواند کسی از چهره ام اندوه من - اما

دلم چندیست صدها راز با خود در نهان دارد

اسیر سایه دردم درون کوچه های شب

از این بیهوده گیها چشم من صدها نشان دارد

مرا تا جلوگاه سبز شیدایی بخوان - ای خوب

هنوز این پیکر از پای افتاده توان دارد

شکستم هرچه ایینه ست در ناباوریهایم

مگر چشمت دگر اینه ای را همزبان دارد

نمی ایی اگر یکشب به این خلوتسرای من

ولی یاد تو را این دل همیشه میهمان دارد

بیا از جلوه گاه عشق تو ای تنهاترین یاور

که باتو این غزلهایم نشانی جاودان دارد

love

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت22:53توسط نیما | |

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را

نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را

كه مي گويد بدون مهربانيهاي بی حدت ... بدون عشق تو  من هيچم 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت22:34توسط نیما | |

ziba

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت18:22توسط نیما | |

 

آخر صدای بغض باران را شنیدم

با تو به شهر خوب خوشبختی رسیدم

من با تو گفتم دردهای بی کسی را

چون بار غریب را به دوش خود کشیدم

اینجا به جز تو هیچ کس همراه من نیست

با عشق تو دل از همه دنیا بریدم

بابغض باران میشود دل را سبک کرد

من تو را در سایه باران آفریدم

ای عشق با قلب من اینک همصدا شو

چون من تو را در قلب خسته آفریدم

lov

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت18:20توسط نیما | |

 

سکوت...

سکوت در معنای مثبت و حقیقی اش نوعی موسیقی است

سکوت باغ است جایی که در آن گل ها بدون میاموی کلمات پیام های عاشقانه را رد و بدل می کنند


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت18:16توسط نیما | |

برای انسان های بزرگ ،بن بست وجود ندارد ،چون بر این باورند که:"یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت"

خوب من... عشق در هيچ روزي جز همه روز تجلي پيدا نمي كند . پس مبارك باد بر من تجلي نام تو در قلب عاشقم...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت18:2توسط نیما | |

عشق اصلی اینه

در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت17:42توسط نیما | |

loo3-1.jpg

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت18:0توسط B . H بی انتها..... | |

علایم عاشق شدن مردها

 

ژست
 دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
 يقه اش را ميزان ميكند
 گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
 آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
 موهايش را مرتب ميكند
 

 قلاب كردن شست در كمربند 
اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.

حالت بدن
وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن
خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.

نگاه معني دار
دست به كمر ايستادن
اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است!

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت17:56توسط B . H بی انتها..... | |

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی ،که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد....

زندگي تنها نقاشي است كه هيچ پاك كني نمي تواند ان را پاك كند....

بنی ادم اعضای یکدیگرند سر لقمه نانی به هم می پرند ....

ديشب فرشته‌اي به خوابم اومد گفت: گل يا پوچ؟ گفتم: گل. دستشو باز كرد و تو رو بهم داد .....

بد بختي ها را فراموش كنيد تا ا دم خوشبختي شويد و اگر خوشبختي ها را از ياد ببريدآدم بد بختي خواهيد بود .....

 خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده!!! ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شد ......

هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتند.....

 

تصویر عاشقانه

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:21توسط نیما | |

تصویر عاشقانه

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:5توسط نیما | |

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟

گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد تصویر عاشقانه

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت12:2توسط نیما | |

تو را بس منتظر ماندم

اوتاندی لحظه لر مندن

بدان من دوستت دارم

اینان بو یاشلی گوزلردن

سفر از تو گذر از تو

فقط یول گوزلماخ مندن

فقط با یک نگاه تو

اوچاردی غصه لر مندن

(تقدیم به دوستاران استاد شهریار

        

تصویر عاشقانه            

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت11:55توسط نیما | |

انسانها به طور کلی چیزی جز

کودکان بزرگ نیستند.......

    (بهزاد)

 

تصویر عاشقانه

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت11:44توسط نیما | |

با چنان عشق زندگی کن که اگر بنا به  تصادف به دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.......

(پائولو کوییلو)                                             بهزاد   

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت11:34توسط نیما | |

با چنان عشق زندگی کن که اگر بنا به  تصادف به دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.......

(پائولو کوییلو)                                             بهزاد   

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت11:34توسط نیما | |

چند تا اس ام اس براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد

 

دوست کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج دارم !

من یک ماهی کوچولو هستم که توی قلب شیشه ای تو زندگی می کنم مواظب دلت باش چون اگه بشکنه می میمیرم!

گاهی آنقدر غرق در آرزو هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی!

داشتم تو جاده می رفتم که چشمم به یه تابلو خورد که روش نوشته بود دوست داشتن دل می خواد نه دلیل.

می خواستم اسمتو رو سینم خالکوبی کنم ترسیدم صدای قلبم اذیتت کنه!

اگه مثل اشک تو چشمام باشی قول میدم واسه موندنت تا آخر عمر گریه نکنم.

اگر گناه کسی آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آن را ببخشی بدان آن از کوچکی قلب توست نه بزرگی گناه او.

زمانی که فکر می کنی که توی ۷ تا آسمون ۱ ستاره هم نداری ....یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری میکنه.

زندگی بر ۱۰ چیز استوار است:اول محبت ۹تای دیگش هم گذشت.

تو را به جرم نگاه زیبایت در زندان قلبم محکوم به حبس ابد می کنم مگر آنکه در دادگاه عشق در حضور عاشقان اعتراف کنی که دوستم داری!

زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند:فروختی؟ گفت:نخریدند تمام شد.

مرگ از زندگی پرسید :چه چیزی باعث می شود که تو زیبا جلوه کنی و من تلخ؟؟ زندگی لبخند زد و گفت:دروغ هایی که در من هست و حقیقتی که در توست!

به همه لبخند بزن اما با ۱ نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به ۱ نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت ماله ۱ نفر باشه؛هیچ زمان دل به کسی نبند...چون این دنیا اینقدر کوچک است که ۲ تا دل کنار هم جا نمیشه...ولی اگر دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا آنقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.

حالا جمله ای که بخاطر پیدا کردنش حرص خوردم:

نازینم!هیچ وقت با صدای بلند نگفتم دوست دارم تا مبادا کسی صدایم را بشنود. زیبای من دوستت دارم و هیچوقت از این دوست داشتن پشیمان نمی شوم!

می خوام بهت نگم اما نميشه نفس من بدون تو بخدا زندگی واسم رنگی نداره

نظر یادت نره

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت16:52توسط نیما | |

جزیره ای زیبا تمام حواس، زندگی می کردند: شادی، غم، غرور، عشق و...در
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:" آیا می توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت:" نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنب بود، کمک خواست.
غرور گفت:" نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."
غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت:" اجازه بده، تا من با تو بیایم."
غم با صدای حزن آلود گفت:" آه، عشق، خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم."
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که صدای عشق را نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:" بیا عشق، من تو را خواهم برد."
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد.وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید:" آن پیرمرد که بود؟"
علم پاسخ داد:" زمان"
عشق با تعجب گفت:" زمان؟! اما چرا او به من کمک کرد؟"
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:" زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است

خدا

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت16:45توسط نیما | |

 وصیت نامه ی عشق

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.be too

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت16:28توسط نیما | |


همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!
میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟
ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...
وسعت عشق من به تو هم یکیه ...
پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم... fool

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت16:24توسط نیما | |

بر صندلی موریانه زده زندگی نشسته ام

و حساب می کنم...

ساعت ۸ خندیده ام ....


ساعت ۸ گریسته ام ....

و

ساعت ۸ خوابیده ام !

و روی تاریخ عمر٫ امروز را خط می زنم !

love

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت16:18توسط نیما | |

عشق

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت16:9توسط نیما | |

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت15:59توسط نیما | |

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت15:44توسط نیما | |

برای كشتن یك پرنده یك قیچی كافیست.لازم نیست آنرا در قلبش فرو كنی یا گلویش را با آن بشكافی.پرهایش را بزن خاطره ی پریدن با او كاری میكند كه خودش را به اعماق دره ها پرت میكند .

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت15:43توسط نیما | |