تبليغاتX
roxana20

roxana20

love41

نرسيديم به هم بازي يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه
و افسوس که يک واژه بي تدبيريم
بعد از آن حادثه هايي که جدامان کردند
آنچنان
شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو
از اين واقعه دلگيريم
وقتي از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که
بي تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم

و محال است از اين ايده خود
برخيزم
باز سايه بالاي سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش
عزيزم

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت0:24توسط بی انتها..... | |

رفت و از آن عشق پنهاني،كسي بويي نبرد

از دل و آن زجرشيطاني،كسي بويي نبرد

در هواي ابري عشقش دلم را جا گذاشت

رت و از ان صبح باراني،كسي بويي نبرد

گفتم ازرد نگاهم عاشقي پيداست،او

رفت و از آن حس طوفاني،كسي بويي نبرد

(عشق)را مي خواندم از چشمان طالع بين او

رفتو از ان خط پيشاني كسي بويي نبرد.

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت0:1توسط بی انتها..... | |

با عرض سلام  و وقت بخیر خدمت دوستان عزیز

با عرض پوزش  به دلیل پاره ای از مشکلات شاید حدود

دو ماه در خدمت رکسانا نباشم که از همین الان از شما

 دوستان عزیز و وفادار عذر خواهی کرده و  تا دو ماه

دیگه و با مطالبی جدیدتر و زیبا تر خدا حافظی میکنم

 

پس تا دیداری دوباره و با مطالبی جدید تر خدا به

 همراهتان

امیدوارم اقا نیما  دوست بسیار عزیزم بتوانند مطالب

جدیدتری را خدمت شما عزیزان ارائه دهند

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت22:30توسط N.mahan | |

این منم خسته در این کلبه تنگ 

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه خویشم یا رب

روح اواره من کیست ؟

کجاست؟

 

( غریبی تنها )

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:37توسط N.mahan | |

فردا ودیروز با هم دست به یکی کردند :

دیروز با خاطراتش مرا فریب داد

فردا هم با وعده هایش مرا خواب کرد

و من وقتی چشم گشودم  که امروز گذشته بود

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:28توسط N.mahan | |

 دوستی ان است که بلبل با رخ گل میکند

هر بدی از خار می بیند تحمل میکند

کسی که دوستت داره همیشه نگرانته

بخاطر همینه بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم

میگه مواظب خودت باش  

پس مواظب خودت باش ................................

                                                                 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:23توسط N.mahan | |

 

سیاهی چشمانت را دوست دارم  

 

چون همرنگ روزگار منه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:15توسط N.mahan | |

 نميگم دوستت دارم .

نميگم عاشقتم .

ميگم ديونتم كه اگر يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:11توسط N.mahan | |

وقتي يه بار ازدوست ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده

love54

زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت1:45توسط بی انتها..... | |

گفتم بمان بهر خدا... گفتي خداخافظ
گفتم ببر با خود مرا... گفتي خداحافظ
گفتم تو از من در مسيرِ روشن ِ پيوند آخر چه ديدي جز وفا ... گفتي خداحافظ
گفتم نمي خواهي مرا؟! باشد.. نخواه.. اما ايکاش مي گفتي چرا... گفتي خداخافظ
گفتم برو! باشد! خدا يارت... به ديدارت مي آيم .. اما کي؟ کجا؟ گفتي خداخافظ
اي واي از دلبستگي.. اي داد از عادت... معتاد خود کردي مرا.. گفتي خداحافظ

love

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت1:34توسط بی انتها..... | |

love254

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت0:29توسط بی انتها..... | |

هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش

زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد

عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو

انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو

میمیره.......

love42

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت23:36توسط بی انتها..... | |

سکوت گنگ در جانم نموده آشیان امشب
من غمگین و بیمارم
درون بستر تنهاییم عطر تو پیچیده
تورا می خواهم و دوری ربوده خواب شیرینم
من دیوانه دور از تو .... پریشانم . پریشانم

love25

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت18:42توسط بی انتها..... | |

میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است.


و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم


و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاده


کسی نفهمید که از باء بودنت

 
تا نون نبودنت فاصله تا بی نهایت بود.

love20

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت18:36توسط بی انتها..... | |

سخن از عشق نباید گفت،
«دوستت دارم» یک جمله بی معناست!
عشق چیزی نیست که بخواهم آنرا
مثل یک بسته اهدایی در جشن تولد،
به تو تقدیم کنم
اگر عاشق باشم
چشمهایم به تو می گویند
دستهایم به تو می گویند
اگر عاشق باشم
می توانی، حتی
از نفسهایم احساس کنی
عشق محتاج به ظاهر سازی
عشق محتاج به زیبایی نیست
سخن از عشق نباید گفت
سخن از عشق نباید زد ....!

love14

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت18:26توسط بی انتها..... | |

سوزنی از پیوند
و نخی از پیمان
بدهیدم که بدوزم همه فاصله ها را با شوق

تا دگر فاصله ای یافت نگردد به جهان

 

دیروز می گفتی:

- همین فردا
امروز می گویی:

- همین فردا
فردا که آید نیز خواهی گفت:

- باشد همین فردا، همین فردا....
ای مانده در ویرانه رویا

امروز را دریاب!
این آخرین فردا!!

 

ماه

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت18:20توسط بی انتها..... | |

 

                          گاهي اوقات اگر قوانين نباشن زندگي ناممكن يا حد اقل سخت مي شه !


 

  مواظب افكارت باش كه گفتارت مي شود !


 

                  مواظب گفتارت باش كه رفتارت مي شود!


 

                                 مواظب رفتارت باش كه عادتت مي شود !


 

                                       مواظب عادتت باش كه سرنوشتت مي شود !


 

                                                                      امام علي (ع)

 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت16:22توسط N.mahan | |

                               به نام یزدان صابر !


 

 سلام 



نمي دونم شما با خوندن اين مطلب چه حالي مي شيد ؟! اما من مدت ها متاثر بودم و هر بار هم كه

 

مي خونمش ... !

 

شايد به نظرتون طولاني بياد اما پيشنهاد مي كنم تا آخرش با تامل بخونيد !

 

اين مطلب برگرفته از كتاب ((مكيال المكارم اندر فوائد الدعا للقائم )) كه  به مكيال المكارم معروفه و فكر نمي كنم

 

نيازي به معرفي و توضيح داشته باشه !

 

اگر تا به حال نخوندين پيشنهاد مي كنم هر دو جلدشو حتما مطالعه بفرماييد !

 


                                                        ***

 شيخ طبرسي _ كه خدايش رحمت كند _ چنين گفته اند : (( سعد ابن عبدالله قمي اشعري خدمت اما حسن

 

عسگري( ع) رسيدند براي طرح چند سوال و اما فرمودند از فرزندم ( آقا امام زمان كه در آن زمان 5 سال داشتند )
 

 بپرس  ! پرسيدند تأويا (كهيعص ) چيست ؟


 


  آقا امام زمان فرمودند : اين حروف از خبر هاي غيبي است كه خداوند بنده اش زكريا را بر آن مطلع ساخت و


 

 سپس برمحمد(ص) آن حكايت را فرمود  و آن چنين است كه وقتي زكريا ار پروردگار خواست كه نام پنج تن را


 

بدو تعليم كند خداوند جبرئيل را نازل فرمود و به او نام آنان را آموخت .


 

 پس زكريا هر گاه نام محمد و علي و فاطمه و حسن را ياد مي كرد همّ و غم از او دور مي شد ولي هروقت نام حسين


 

را ياد مي كرد بغض گلويش را مي فشرد و به نفس زدن مي افتاد ! روزي دليلش را ازدرگاه خداوند جويا شد و خداوند


 

 متعال جريان شهادت آن حضرت را برايش باز گو نمو و فرمود : (كهيعص) !


  پس (كاف ) نام كربلا است و (ها) هلاكت عترت پيامبر و (يا) يزيد است كه ستم كننده بر حسين (ع) مي باشد و (عين)

 

 عطش حسين(ع) و (صاد) صبر اوست !


 

هنگاميكه زكريا اين مطلب را شنيد تا سه روز مسجد را ترك نكرد و مردم را از ملاقات با خود ممنوع ساخت  و به گريه


 

و زاري پرداخت . و مي فرمود خدايا آيا بهترين خلايقت را به سوگ فرزندش خواهي نشاند و به علي و فاطمه جامه ي


 

 عزا خواهي پوشاند؟ و سپس فرمود : به من فرزندي عطا كن در پيري چشمم به او روشن شود و محبتش در دلم


 

 فتنه انگيزد سپس مرا در غم ار دست دادنش بنشان چنان كه محمد (ص)  را سوگ فرزندش خواهي نشاند !


 

و خداوند يحيي را به وي داد و پس از آن به شهادت او سوگوارش ساخت و مدت حمل يجيي شش ماه بود چنان كه


 

 مدت حمل حسين (ع) !!

 


 

                                 ياا حسين مظلوم !


 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت16:14توسط N.mahan | |

 

 واقعا این تصویر بدون شرح است و برداشت ازاد از این تصویر متعلق به دوستان است لطفا برداشت خود را ازاین تصویر در نظرات درج کنید

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت16:10توسط N.mahan | |

 بگذاريد و بگذريد ...

      ببينيد و دل مبنديد ...

               چشم بياندازيد و دل مبازيد

                         که بايد   گذاشت و گذشت ....

                                                                         امام علي (ع

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت16:5توسط N.mahan | |



عشق معجزه است
زندگي درياست
دل من معجزه را خوب شناخت
و به دريا افتاد

                                 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت15:59توسط N.mahan | |

 

 

 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم


به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم


چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن


مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت15:54توسط N.mahan | |

 

زنده این گونه به غم

                             خفته ام در تابوت

حرف ها دارم در دل

                            می گزم لب به سکوت

دست بردار که گر خاموشم

                                   با لبم هر نفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

                                  گر چه خود عمر به چشمم باد است.

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:42توسط N.mahan | |


 

در غبار اندوه

               چشمانت را می بندم

     که به من خیره شده است   

می بینم که چگونه به خاطر سکوت دنیایم

                      می شکنی و فرو می ریزی

دوست داشتم مثل گذشته 

                                با تمام وجودم با تو سخن بگویم

ولی باور کن

               واژه هایم از جنس سکوت اند٪

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:39توسط N.mahan | |

 

وقتی پا به این دنیای فانی گذاشتم می گریستم

چرا که می دانستم پا به چه دنیایی گذاشتم

ولی نمی دانستم چه کنم

حالا هم که پا در مسیر زندگی گذاشته ام باز هم می گریم

چونکه می دانم و می بینم که همه سعی در زنده ماندن دارند

و هیچکس زندگی نمی کند

و در وقت رفتن هم خواهم گریست

چرا که می دانم بعد از رفتنم نیز هیچکس نخواهد فهمید

اشکهایم برای چه بود

هیچکس نخواهد فهمید...

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:31توسط N.mahan | |

گفتمش بی تو چه باید کرد

                                       عکس رخساره ماهش را داد

گفتمش مونس شبهایم کو

                                      رشته زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسید

                                    به من از دور نگاهش را داد

به همه یادگاری داد و به من

                                       انتظار سر راهش را داد

گفتمش از غم هجران چه کنم

                                       گفت  :  بسوز

گفتمش چاره این سوز بگو

                                       گفت :  بساز

تقدیم به اونی که خودش میدونه

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:27توسط N.mahan | |

 

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود

اهل زمين نبود نمازش شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود

چشمان او دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري

براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر

پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

تقدیم به عزیزم N.MAHAN

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:19توسط N.mahan | |

من امروز غربت را تجربه می کنم

چونان مسافری غریب

که به چهره ها می نگرد و یاری می جوید

من نیز یاری می جویم

نه از غریبان دیاری دگر

من از آشنایان دیار خود یاری می جویم

که با آنها از هر غریبه ای غریبه ترم

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:13توسط N.mahan | |

 

نگاهم   که کردی دلم پر گرفت...

دلم غربت زنگ آخر گرفت...

نگاهم که کردی سکوتم شکست...

درون دلم عشق گویی شکست...

نگاهم که کردی زمان صبر کرد...

دل آسمان را پر ابر کرد...

و بعد از نگاه تو باران گرفت...

و عشقی درون تنم جان گرفت...

نگاهم کن و باز با من بمان...

تو حرف دل بی کسم را بدان...

نگاهم کن ای زندگی بخش من...

و با قلبم از عشق حرفی بزن...

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:11توسط N.mahan | |

       

چقدر در تاریکی و تنهایی شعر نوشتن خوب است

اگر در این ترانه ها فریاد هم بزنم

کسی نمی شنود

اگر حتی در ناباوریشان بمیرم

کسی گریه نمی کند

اگر از تو بخواهم

که برگردی و بمانی

هیچ کس سادگی و خوش خیالی ام را

ملامت نمی کند

این ترانه ها را دوست دارم

چون که واقعیتهایی از خلوت و تنهایی من اند

حتی اگر تو

به ساده بودنشان بخندی

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت13:7توسط N.mahan | |

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

وفا

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت16:13توسط بی انتها..... | |

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

رز

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:53توسط بی انتها..... | |

تويي تنها منم تنها

                        

                           نكن امروز را فردا

                     بيا با ما بيا با ما

                  در اين دنياي نا هموار

                 كه مي بارد به سر اوار

                 به حال خود مرا نگذار

          رهايم كن از اين تكرار

تنها

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:49توسط بی انتها..... | |

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

اشک

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت15:20توسط بی انتها..... | |

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از این رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زینهمه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، ای جلوه امید محال

می برم زنده یگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد، می رقصد اشک

آه، بگذار که بگریزم من

از تو، ای چشمه جوشان گناه

شاید آن یه که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم، صد افسوس

که لبم بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم را بست

می روم، خنده بر لب، خونین دل

می روم، از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت17:1توسط N.mahan | |