|
نرسيديم به هم بازي يک تقديريم
رفت و از آن عشق پنهاني،كسي بويي نبرد از دل و آن زجرشيطاني،كسي بويي نبرد در هواي ابري عشقش دلم را جا گذاشت رت و از ان صبح باراني،كسي بويي نبرد گفتم ازرد نگاهم عاشقي پيداست،او رفت و از آن حس طوفاني،كسي بويي نبرد (عشق)را مي خواندم از چشمان طالع بين او رفتو از ان خط پيشاني كسي بويي نبرد.
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان عزیز با عرض پوزش به دلیل پاره ای از مشکلات شاید حدود دو ماه در خدمت رکسانا نباشم که از همین الان از شما دوستان عزیز و وفادار عذر خواهی کرده و تا دو ماه دیگه و با مطالبی جدیدتر و زیبا تر خدا حافظی میکنم پس تا دیداری دوباره و با مطالبی جدید تر خدا به همراهتان امیدوارم اقا نیما دوست بسیار عزیزم بتوانند مطالب جدیدتری را خدمت شما عزیزان ارائه دهند
این منم خسته در این کلبه تنگ جسم درمانده ام از روح جداست من اگر سایه خویشم یا رب روح اواره من کیست ؟ کجاست؟ ( غریبی تنها )
فردا ودیروز با هم دست به یکی کردند : دیروز با خاطراتش مرا فریب داد فردا هم با وعده هایش مرا خواب کرد و من وقتی چشم گشودم که امروز گذشته بود
دوستی ان است که بلبل با رخ گل میکند هر بدی از خار می بیند تحمل میکند کسی که دوستت داره همیشه نگرانته بخاطر همینه بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش پس مواظب خودت باش ................................
چون همرنگ روزگار منه
نميگم دوستت دارم . نميگم عاشقتم . ميگم ديونتم كه اگر يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست
وقتي يه بار ازدوست ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا
گفتم بمان بهر خدا... گفتي خداخافظ
هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره.......
سکوت گنگ در جانم نموده آشیان امشب
میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است.
سخن از عشق نباید گفت،
سوزنی از پیوند دیروز می گفتی:
مواظب افكارت باش كه گفتارت مي شود ! مواظب گفتارت باش كه رفتارت مي شود! مواظب رفتارت باش كه عادتت مي شود ! مواظب عادتت باش كه سرنوشتت مي شود ! امام علي (ع)
به نام یزدان صابر ! سلام مي خونمش ... ! شايد به نظرتون طولاني بياد اما پيشنهاد مي كنم تا آخرش با تامل بخونيد ! اين مطلب برگرفته از كتاب ((مكيال المكارم اندر فوائد الدعا للقائم )) كه به مكيال المكارم معروفه و فكر نمي كنم نيازي به معرفي و توضيح داشته باشه ! اگر تا به حال نخوندين پيشنهاد مي كنم هر دو جلدشو حتما مطالعه بفرماييد ! شيخ طبرسي _ كه خدايش رحمت كند _ چنين گفته اند : (( سعد ابن عبدالله قمي اشعري خدمت اما حسن عسگري( ع) رسيدند براي طرح چند سوال و اما فرمودند از فرزندم ( آقا امام زمان كه در آن زمان 5 سال داشتند ) بپرس ! پرسيدند تأويا (كهيعص ) چيست ؟ سپس برمحمد(ص) آن حكايت را فرمود و آن چنين است كه وقتي زكريا ار پروردگار خواست كه نام پنج تن را بدو تعليم كند خداوند جبرئيل را نازل فرمود و به او نام آنان را آموخت . پس زكريا هر گاه نام محمد و علي و فاطمه و حسن را ياد مي كرد همّ و غم از او دور مي شد ولي هروقت نام حسين را ياد مي كرد بغض گلويش را مي فشرد و به نفس زدن مي افتاد ! روزي دليلش را ازدرگاه خداوند جويا شد و خداوند متعال جريان شهادت آن حضرت را برايش باز گو نمو و فرمود : (كهيعص) ! عطش حسين(ع) و (صاد) صبر اوست ! هنگاميكه زكريا اين مطلب را شنيد تا سه روز مسجد را ترك نكرد و مردم را از ملاقات با خود ممنوع ساخت و به گريه و زاري پرداخت . و مي فرمود خدايا آيا بهترين خلايقت را به سوگ فرزندش خواهي نشاند و به علي و فاطمه جامه ي عزا خواهي پوشاند؟ و سپس فرمود : به من فرزندي عطا كن در پيري چشمم به او روشن شود و محبتش در دلم فتنه انگيزد سپس مرا در غم ار دست دادنش بنشان چنان كه محمد (ص) را سوگ فرزندش خواهي نشاند ! و خداوند يحيي را به وي داد و پس از آن به شهادت او سوگوارش ساخت و مدت حمل يجيي شش ماه بود چنان كه مدت حمل حسين (ع) !!
واقعا این تصویر بدون شرح است و برداشت ازاد از این تصویر متعلق به دوستان است لطفا برداشت خود را ازاین تصویر در نظرات درج کنید
بگذاريد و بگذريد ... ببينيد و دل مبنديد ... چشم بياندازيد و دل مبازيد که بايد گذاشت و گذشت .... امام علي (ع
زنده این گونه به غم خفته ام در تابوت حرف ها دارم در دل می گزم لب به سکوت دست بردار که گر خاموشم با لبم هر نفسی فریاد است به نظر هر شب و روزم سالی است گر چه خود عمر به چشمم باد است.
در غبار اندوه چشمانت را می بندم که به من خیره شده است می بینم که چگونه به خاطر سکوت دنیایم می شکنی و فرو می ریزی دوست داشتم مثل گذشته با تمام وجودم با تو سخن بگویم ولی باور کن واژه هایم از جنس سکوت اند٪
وقتی پا به این دنیای فانی گذاشتم می گریستم چرا که می دانستم پا به چه دنیایی گذاشتم ولی نمی دانستم چه کنم حالا هم که پا در مسیر زندگی گذاشته ام باز هم می گریم چونکه می دانم و می بینم که همه سعی در زنده ماندن دارند و هیچکس زندگی نمی کند و در وقت رفتن هم خواهم گریست چرا که می دانم بعد از رفتنم نیز هیچکس نخواهد فهمید اشکهایم برای چه بود هیچکس نخواهد فهمید...
گفتمش بی تو چه باید کرد عکس رخساره ماهش را داد گفتمش مونس شبهایم کو رشته زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد به همه یادگاری داد و به من انتظار سر راهش را داد گفتمش از غم هجران چه کنم گفت : بسوز گفتمش چاره این سوز بگو گفت : بساز تقدیم به اونی که خودش میدونه
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود تقدیم به عزیزم N.MAHAN
من امروز غربت را تجربه می کنم چونان مسافری غریب که به چهره ها می نگرد و یاری می جوید من نیز یاری می جویم نه از غریبان دیاری دگر من از آشنایان دیار خود یاری می جویم که با آنها از هر غریبه ای غریبه ترم
نگاهم که کردی دلم پر گرفت... دلم غربت زنگ آخر گرفت... نگاهم که کردی سکوتم شکست... درون دلم عشق گویی شکست... نگاهم که کردی زمان صبر کرد... دل آسمان را پر ابر کرد... و بعد از نگاه تو باران گرفت... و عشقی درون تنم جان گرفت... نگاهم کن و باز با من بمان... تو حرف دل بی کسم را بدان... نگاهم کن ای زندگی بخش من...
چقدر در تاریکی و تنهایی شعر نوشتن خوب است
اگر در این ترانه ها فریاد هم بزنم
کسی نمی شنود
اگر حتی در ناباوریشان بمیرم
کسی گریه نمی کند
اگر از تو بخواهم
که برگردی و بمانی
هیچ کس سادگی و خوش خیالی ام را
ملامت نمی کند
این ترانه ها را دوست دارم
چون که واقعیتهایی از خلوت و تنهایی من اند
حتی اگر تو
به ساده بودنشان بخندی
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
تويي تنها منم تنها نكن امروز را فردا بيا با ما بيا با ما در اين دنياي نا هموار كه مي بارد به سر اوار به حال خود مرا نگذار رهايم كن از اين تكرار
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از این رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه امید محال می برم زنده یگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد، می رقصد اشک آه، بگذار که بگریزم من از تو، ای چشمه جوشان گناه شاید آن یه که بپرهیزم من به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم، صد افسوس که لبم بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم را بست می روم، خنده بر لب، خونین دل می روم، از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل
|
About![]()
سلام به دوستان و باز ديد گنندگان عزيز وبلاگ ركسانا
Home
|