|
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف
عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه مي رسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است! ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هيچ ربطی به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست فردا يکي از عکسها تو بردار بيا مي خوام ورق بازي کنم اخه شاه دلم گم شده اگه خوبي بدي از ما ديدي، حلال کن... من فردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب. آخه ميخوام يه دريچه بزارم که فقط براي تو باز شه اگه يك روز فكر كردی نبودن يه كسی بهتر از بودنشه چشمات و ببند و اون لحظه ای كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داری به خودت دروغ ميگی و هنوز دوستش داری
واسه تو نامه نوشتم كه ديگه از تو گذشتم
نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت : اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم تو 'يک' هستی و من 'صفر'۱=0+1 ،من باشما نباشم تو يک هستی..ولی اگر تو نباشی من هيچم وقتي صداي خرد شدنت زير پاي عابران قشنگ ترين صداي پاييز است ..ديگرچه فرق مي کند که برگ سبز کدام درخت بودي
دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم دیگر باید بروم......... عاشقه کسی باش که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی برای اینکه تو قلبش جا بشی خودت رو کوچیک کنی عاشقه کسی باش که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی برای اینکه تو قلبش جا بشی خودت رو کوچیک کنی
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
اي عشق، اي ترنم نامت ترانه ها
: این شعر معروف رو شاید شنیده باشین.ایرج میرزا شاعر طنز پرداز دوران قاجار اون رو سروده و با وجود اینكه 200 سال پیش گفته شده امروز هم هنوز موضوعش تازگی داره: یا رب این عادت چه می باشد كه اهل ملك ما گاه بیرون رفتن از مجلس ز در رم می كنند جمله بنشینند با هم خوب و برخیزند خوش چون به پیش در رسند از یكدگر رم می كنند همچنان در موقع وارد شدن در مجلسی گه ز پیش رو گهی از پشت سر رم می كنند در دم در این یكی بر چپ رود آن یك براست از دو جانب دوخته بر در نظر، رم می كنند بر زبان آرند بسم الله بسم الله را گوئیا جن دیده یا از جانور رم می كنند این كه وقت رفت و آمد بود، اما این گروه در نشستن نیز یك نوع دگر رم می كنند فرضاً اندر مجلسی گر ده نفر بنشسته اند چون یكی وارد شود هر ده نفر رم می كنند گوئی اندر صحنه ی مجلس فنر بنشانده اند چون یكی پا می نهد روی فنر رم می كنند نام این رم را چو نادانان ادب بنهانده اند بیشتر از صاحبان سیم و زر رم می كنند از برای رنجبر، رم مطلقا معمول نیست تا توانند از برای گنجور رم می كنند
نیما جان تولدت را تبریک عرض مینمایم
۱۳تیر روز بهاران را به شما و تمامی دوستانت تبریک میگم و امیدوارم هزاران بهار موفق راپیش رو داشته باشی روز تولد تو میلاد عشقه پاکه برای شکر این روز پیشانیم به خاکه
بعد از اين جاي وفا چون تو جفا خواهم کرد
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
نگاهي كردومن را دربه در كرد يقيين كرد عاشقم بعدش سفر كرد شكستي خورد آمد تا بماند ولي من رفته بودم او ضرر كرد
چه توان کرد دلی سوخته می خواهم و نیست لقمه ای از نی افروخته می خواهم و نیست کاش ای کاش که یک هفته شقایق بودم پاره ای از جگر سوخته می خواهم نیست باز هم راز دلم فاش شد از راه زبان دست من نیست لبی دوخته می خواهم و نیست چه کنم زین دل خونسرد به تنگ آمده ام سینه ای تاب و تب افروخته می خواهم و نیست دیگر از شعر و غزل چه بگویم افسوس من که چشمی غزل آموخته می خواهم و نیست |
About![]()
سلام به دوستان و باز ديد گنندگان عزيز وبلاگ ركسانا
Home
|