|
از خداوند پرسیدند: که چه کار بندگان اورا بیشتر میرنجاند؟ فرمود:هنگامی که بنده ام بامن صحبت میکند من طوری به حرفهایش گوش میدهم گویی جز او بنده دیگری ندارم ولی بنده ام بامن طوری سخن میگوید گویی من خدای همه ی بندگانم هستم جز او…
چند جمله ساده ولی پر محتوا : ۱) اگر شبی از شبهای زمستانی مسافری به امید گرمی نگاهت به تو پناه آوردتنهاش نذار،شاید در گرمترین روزای تابستان به خنکی لبخندش محتاج بشی. ۲) هر وقت از زندگی و آدماش خسته شدی، برو بالای کوه و فریاد بزن :امیدی هست؟اون موقع میشنوی هست…هست…هست. ۳) مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند. ۴) چرا نیلوفر توی مرداب رشد میکنه و گل میده؟ چون به همه ثابت کنه که در بدترین شرایط هم میشه بهترین بود.
گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگیم ، سرپناه بی کسیم بود توفان توآن را از من گرفت . مگرکجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو ازکمین مار پرگشودی!!!! چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم ازتودور کردم وتو ندانسته به دشمنی با من برخاستی.
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر است
با عرض تبریک و تهنیت به خاطر رسیدن بلند ترین شب سال و شیرین ترین شب عمر : چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟ توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند زودتر صبح بشه هم هستی ؟ شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما یلدا مبارک . . . روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . . یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت یلدایتان مبارک. بین چگونه قناری ز شوق می لرزد نترس از شب یلدا بهار آمدنی است عمرتون صد شب یلدا دلتون قدر یه دنیا توی این شبهای سرما یادتون همیشه با ما دله خوش باشه نصیبت غم بمونه واسه فردا
روزی یک مرد ثروتمند،پسربچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر،پدر از پسرش پرسید : « نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟ » پسر پاسخ داد : «عالی بود پدر! » پدر پرسید : «آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ » پسر پاسخ داد : « بله پدر ! » و پدر پرسید : « چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟ » پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : « فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا . ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رود خانه ای دارند که نهایت ندارد . ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم آنها ستارگان را دارند . حیاط ما با دیوارهایش محدود میشود ،اما باغ آنها بی انتهاست ! » با شنیدن حرفهای پسر،زبان مرد بند آمد. پسربچه اضافه کرد : « متشکرم پدر،تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم ! »
چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می گفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ... دقت کردی که قشنگ ترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را ! در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند! دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست! بهشت است!
همیشه دوستت دارم
خدایا! عزمی ده كه "حج" كنیم. بگردیم... حضیض خاك تا اوج افلاك یكسره برویم و نه رفتن كه "بدویم"...
چند جمله عرفانی تقدیمتان باد : ۱) چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به معامله ای که با او کرده اید شادمان باشید ۳) فاش می گویم كه مولایم علی ست هر كه در عشق علی گم می شود ۴) شاید با طلوع این صبح تازه یه جایی توی این شهر شلوغ یه کسی که خیر تو رو میخواد یه چیزی به تو هدیه بده که زندگی تو رو زیرو رو کنه، پس با این امید از زمین بلند شو ،و با توکل به خدا و صبر و استقامت پیش رو که امروز همان روز موعود است.
خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی. خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوستت داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی ؟از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوستت نداره مجبوری به اون فکر نکنی .چی کار می کنی ؟ اون موقع است که یاد این شعر می افتی؟
با سلام به همه بازدید گنندگان وبلاگو همه دوستان عزیز من به دلیل پاره ای از مشکلات و طراحی وبلاگی جدید کمتر فرست میکنم که به اینجا سر بزنم اما گاهی با شعر های زیبا وعکس های زیبا تر در خدمتتون هستم
کاش دلی نداشتم از اول... و اگر دلی داشتم، کاش دلداری بود... و اگر دلداری بود، کاش دلی داشت... و اگر دلی داشت، کاش به من میداد... و اگر به من میداد، کاش هرگز پس نمیگرفت... و اگر پس میگرفت، کاش از اول نمیداد... و اگر از اول نمیداد، کاش اصلا دل نداشت... و اگر دل نداشت، کاش دلداری نبود... و اگر دلداری نبود، کاش دلی نداشتم از اول
مادرم : هزاران واژه ، واژه (( دوستت دارم )) را انتخاب می کنم. و باز میدانم که این واژه کمترین واژه ای است که میتوانم نثارت کنم پس مادرم تمام ارزوی من شاد زیستن توست و شاد بودن تو تمام امید من است چون شادی تو یعنی رضایت از من و این یعنی کسب نصف بهشت برین تقدیم به تمام مادران دنیا
اندیشیدن به پایان هر چیزی شیرینی حضورش را تلخ می کند پس بگذار پایان تو را غافلگیر کند همچنان که آغاز تو را غافلگیر کرد
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!!! (( دکتر شریعتی ))
طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد، طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند، طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود، و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است
مرا این گونه باور کن : کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته !!! نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن..
شادی را هدیه كن حتی به كسانی كه آنرا از تو گرفتند، عشق بورز به آنها كه دلت را شكستند، دعا كن برای آنها كه نفرینت كردند، درخت باش بر غم تبرها،بپر به كوری چشم خفاشها، بهارشو و بخند كه خدا هنوز آن بالا با ماست
پیشاپیش روز دانشجو و فرا رسیدن عید سعید قربان قربانی نفس های الوده را تبریک و تهنیت عرض میکنیم
امروز دلم فقط هوای نوشتن داشت خواستم شبم را با شما قسمت کنم : پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! او می روید؟
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم تقدیم به اونایی که عاشق اند و عاشق بودند و عاشق می شوند
دکتر شريعتي : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سومی که از همه تهوع آورتر بود << اينکه در آن سن و سال، زن داشت>>. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »
شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !
بی نفس و بی گره همانند "نی"باش؟ بگذار تا نغمه ای هم از طریق تو سروده شود؟ که کل هستی بتواند از طریق تو به جریان در اید. تقدیم به عزیز ترینم ....
تو اگه پاییز زردی واسه من بهار سبزی، تو اگه هوای سردی واسه من همیشه گرمی، تو اگه ابر سیاهی واسه من ابر بهاری، تو اگه دشت گناهی واسه من یه بی گناهی، تو اگه غرق نیازی واسه من یه بی نیازی، تو اگه رفیق راهی واسه من یه تکیه گاهی..
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
من امروز غربت را تجربه می کنم چونان مسافری غریب که به چهره ها می نگرد و یاری می جوید من نیز یاری می جویم نه از غریبان دیاری دگر من از آشنایان دیار خود یاری می جویم که با آنها از هر غریبه ای غریبه ترم
گاهی لیز خوردن بهونه است تا دستهایی رو كه بیشتر دوست داریم محكمتر فشار بدیم.
خدايا به من زيستن عطا کن تا در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه هايي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم . و مردني عطا کن تا بر بيهوده گيش سوگوار نباشم ...... خدايا چگونه زيستن را تو به من عطا کن چگونه مردن را خود خواهم آموخت ....... خدايا رحم کن تا ايمانم نان برايم نياورد قوتم بخش تا نان و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم . خدایا بر من عطا کن بر انچه سزاوارم وقبل از آنی که بر من نعمتی عطا فرمایی ظرفیت پذیرش آن نعمت را در من قرار ده
مسافرم پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم ********* جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم ********* طاقت اشکاتو ندارم تو رو خدا، نزار ببارم خدا نخواست، قسمت اینه که من تو رو تنها بزارم ********* تو رو خدا گریه نکن اینقدر نگو نرو نرو بغضم داره میترکه اینقدر نگو نرو نرو ********* اینجوری بی تابی نکن الهی قربونت برم خدا نگهدارت باشه باید برم، باید برم |
About![]()
سلام به دوستان و باز ديد گنندگان عزيز وبلاگ ركسانا
Home
|