تبليغاتX
roxana20

roxana20

 

از خداوند پرسیدند:  که چه کار بندگان اورا بیشتر میرنجاند؟

فرمود:هنگامی که بنده ام بامن صحبت میکند من طوری به حرفهایش گوش میدهم گویی

جز او بنده دیگری ندارم ولی بنده ام بامن طوری سخن میگوید گویی من خدای همه ی بندگانم

 هستم جز او…

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:34توسط B . H بی انتها..... | |

 

چند جمله ساده ولی پر محتوا :

۱) اگر شبی از شبهای زمستانی مسافری به امید گرمی نگاهت به تو پناه آوردتنهاش نذار،شاید در

گرمترین روزای تابستان به خنکی لبخندش محتاج بشی.

۲) هر وقت از زندگی و آدماش خسته شدی، برو بالای کوه و فریاد بزن :امیدی هست؟اون موقع میشنوی

هست…هست…هست.

۳) مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند.

۴) چرا نیلوفر توی مرداب رشد میکنه و گل میده؟ چون به همه ثابت کنه که در بدترین شرایط هم میشه

بهترین بود.

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:30توسط B . H بی انتها..... | |

 

گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگیم ، سرپناه  بی کسیم بود

 توفان توآن را از من گرفت . مگرکجای دنیای تو را گرفته بود؟

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو ازکمین مار پرگشودی!!!!

چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم ازتودور کردم وتو ندانسته به دشمنی با من برخاستی.

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:24توسط B . H بی انتها..... | |

 

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.


زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.


زندگی رویایی است، مثل رویای یکی کودک ناز.


زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.


زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،

زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر است

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:20توسط B . H بی انتها..... | |

 

با عرض تبریک و تهنیت به خاطر رسیدن بلند ترین شب سال و شیرین ترین شب عمر :

 

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

 


 

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

 


 

شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .


 

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .


 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

 

بین چگونه قناری ز شوق می لرزد

نترس از شب یلدا بهار آمدنی است


 

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دله خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت12:14توسط B . H بی انتها..... | |

 

روزی یک مرد ثروتمند،پسربچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی

می کنند،چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر،پدر از پسرش پرسید : « نظرت در مورد مسافرتمان چه بود ؟ »

پسر پاسخ داد : «عالی بود پدر! » پدر پرسید : «آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ »

پسر پاسخ داد : « بله پدر ! » و پدر پرسید : « چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟ »

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : « فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا .

ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رود خانه ای دارند که نهایت ندارد .

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم آنها ستارگان را دارند .

حیاط ما با دیوارهایش محدود میشود ،اما باغ آنها بی انتهاست ! »

 با شنیدن حرفهای پسر،زبان مرد بند آمد.

پسربچه اضافه کرد : « متشکرم پدر،تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم ! »

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت15:28توسط B . H بی انتها..... | |

 

چند تا دوسم داري ؟

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ می گفتم... 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟

چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ...

دقت کردی که قشنگ ترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ...

تو  هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت18:55توسط B . H بی انتها..... | |

 

عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو

توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !


عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !


اين بار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،

با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و

به من بنگرند و شرمنده شوند! 

دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!


مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!


با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم

 
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان

بهشت است!

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت18:37توسط B . H بی انتها..... | |

 

همیشه دوستت دارم


ای سر چشمه ی محبت


ای عشق واقعی


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است


چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود


بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است


چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای


من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی


تو هوای دلم را با طراوت کردی


زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم


پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت18:28توسط B . H بی انتها..... | |

 

خدایا!  عزمی ده كه "حج" كنیم.


از خود جدا شویم و به سوی تو حركت كنیم.


هاجر شویم و اسماعیل نفس را به ابراهیم عقل سپریم تا از گمراهی برهیم و در طواف بر گرد معبد ایمان

بگردیم...


خدایا! چنانمان دار كه در "لیله‌القدر" حیات خویش " خواب" نباشیم...


خدایا! بیدارمان كن آنچنان كه در زیارت "امام" روح خدایی خویش را به تماشا بنشینیم و از

حضیض خاك تا اوج افلاك یكسره برویم و نه رفتن كه "بدویم"...


خدایا! قلبی ده كه با آن "بی‌اندیشیم" و عقلی كه با آن طعم یقین را " بچشیم"...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت22:41توسط B . H بی انتها..... | |

 

چند جمله عرفانی تقدیمتان باد :

۱) چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به معامله ای که با او کرده اید شادمان باشید

 

۲)  خدایا تقدیرم را زیبا بنویس و کمکم کن تا انچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم و انچه را که تو
 
 دیر می خواهی من زود نخواهم.
 

۳) فاش می گویم كه مولایم علی ست  آفتاب صبح فردایم علی ست 

هر كه در عشق علی گم می شود مثل گل محبوب مردم می شود

 

۴) شاید با طلوع این صبح تازه یه جایی توی این شهر شلوغ یه کسی که خیر تو رو میخواد یه چیزی به

 تو هدیه بده که زندگی تو رو زیرو رو کنه، پس با این امید از زمین بلند شو ،و با توکل به خدا و

صبر و استقامت پیش رو که امروز همان روز موعود است.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت22:34توسط B . H بی انتها..... | |

 

هر رفتنی رسیدن نیست، اما برای رسیدن ناچار به رفتنیم
 
با شادی و سرور و خنده ای در دل زندگی کنید ،
 
در این صورت خدا نیایش شما را خواهد شنید حتی اگر کلمه ای هم بر زبان نرانید.
 
 یک روز از من خواهی پرسید که کدوم رو بیشتر دوست دارم تو یا زندگی خودم؟
 
 و من جواب خواهم داد : زندگیم .
 
و تو منو ترک می کنی بدون اینکه بدونی تو زندگی منی.
 
 همه دلتنگی ها از دلنهادگی ها به این عالم است

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت22:25توسط B . H بی انتها..... | |

 

خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی. خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به

خیال اینکه دوستت داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود

نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی ؟از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف

می دونی که دوستت نداره مجبوری به اون فکر نکنی .چی کار می کنی ؟ اون موقع است که یاد این

شعر می افتی؟

اونی که یه وقتی تنها کسم بود


تنها پناه دل بی کسم بود


تنهام گذاشت و رفت از کنارم


از درد دوریش من بی قرارم


خیال می کردم پیشم می مونه


ترانه ی عشق واسم می خونه


خیال می کردم یه هم زبونه


نمی دونستم نامهربونه


با اینکه رفته اما هنوزم


از داغ عشقش دارم می سوزم


فکر وخیالش همش باهامه


هر جا که می رم جلو چشامه


دلم می خواد تا دووم بیارم


رو درد دوریش مرهم بزارم


اما نمی شه راهی ندارم


نمی تونم من طاقت بیارم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت22:19توسط B . H بی انتها..... | |

با سلام به همه بازدید گنندگان وبلاگو همه دوستان عزیز

من به دلیل پاره ای از مشکلات و طراحی وبلاگی جدید کمتر فرست میکنم که به اینجا سر بزنم

اما گاهی با شعر های زیبا وعکس های زیبا تر در خدمتتون هستم

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت0:36توسط نیما | |

کاش دلی نداشتم از اول...

و اگر دلی داشتم، کاش دلداری بود...

و اگر دلداری بود، کاش دلی داشت...

و اگر دلی داشت، کاش به من می‌داد...

و اگر به من می‌داد، کاش هرگز پس نمی‌گرفت...

و اگر پس می‌گرفت، کاش از اول نمی‌داد...

و اگر از اول نمی‌داد، کاش اصلا دل نداشت...

و اگر دل نداشت، کاش دلداری نبود...

و اگر دلداری نبود، کاش

دلی نداشتم از اول

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت0:31توسط نیما | |

 

مادرم :


مادرم نمی دانم چگونه توصیفت کنم که سزاوار عشق بی پایانت باشد.


نمی دانم چه واژه ای را بالاتر از واژه ی مادر برایت بر گزینم.


من امشب با قلم محبت بر روی گلبرگهای عشق با دستانی پر از مهر و چشمانی لبریز از باران از میان

هزاران واژه ، واژه  (( دوستت دارم )) را انتخاب می کنم.
 

و باز میدانم که این واژه کمترین واژه ای است که میتوانم نثارت کنم

پس مادرم تمام ارزوی من شاد زیستن توست و شاد بودن تو تمام امید من است چون شادی تو  یعنی

رضایت از من و این یعنی کسب نصف بهشت برین

تقدیم به تمام مادران دنیا

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت19:19توسط B . H بی انتها..... | |

 

اندیشیدن به پایان هر چیزی شیرینی حضورش را تلخ می کند

پس بگذار پایان تو را غافلگیر کند همچنان که آغاز تو را غافلگیر کرد

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت19:57توسط B . H بی انتها..... | |

 

 زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!!!

(( دکتر شریعتی ))

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت20:58توسط B . H بی انتها..... | |

 

طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد،

 طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد،

طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

 طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت20:54توسط B . H بی انتها..... | |

 

مرا این گونه باور کن :

 کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ،

خدا دیگر کجا رفته !!!

نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟

 مرا این گونه باور کن..

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت20:45توسط B . H بی انتها..... | |

 

 شادی را هدیه كن حتی به كسانی كه آنرا از تو گرفتند،

عشق بورز به آنها كه دلت را شكستند،

دعا كن برای آنها كه نفرینت كردند،

درخت باش بر غم تبرها،بپر به كوری چشم خفاشها،

بهارشو و بخند كه خدا هنوز آن بالا با ماست

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت20:40توسط B . H بی انتها..... | |

 

پیشاپیش روز دانشجو  و فرا رسیدن عید سعید قربان قربانی نفس های

الوده را تبریک و تهنیت عرض

میکنیم

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت20:46توسط B . H بی انتها..... | |

 

امروز دلم فقط هوای نوشتن داشت خواستم شبم را با شما قسمت کنم :

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می

شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن

بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "


پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .


پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :


او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !


يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .


پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم.او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد او حتی مرا هم نمی شناسد!


پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش

او می روید؟


پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت21:54توسط B . H بی انتها..... | |

 

 عاشقانه 

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

تقدیم به اونایی که عاشق اند  و عاشق بودند و عاشق می شوند

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت21:46توسط B . H بی انتها..... | |

 

دکتر شريعتي :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر

تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي

کشيد و سومی که از همه تهوع آورتر بود << اينکه در آن سن و سال، زن داشت>>. !... 

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس

 را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت21:42توسط B . H بی انتها..... | |


 
 

شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !

اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !

  مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت و این است عشق !

 يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت21:38توسط B . H بی انتها..... | |

 

بی نفس و بی گره همانند "نی"باش؟

بگذار تا نغمه ای هم از طریق تو سروده شود؟


تبدیل به گذرگاهی شو؟

که کل هستی بتواند از طریق تو به جریان در اید.


راه را برای ورود خداوند باز کن!!


موفق خواهی شد؟ 

تقدیم به عزیز ترینم ....

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت18:59توسط B . H بی انتها..... | |

 

تو اگه پاییز زردی واسه من بهار سبزی،

تو اگه هوای سردی واسه من همیشه گرمی،

 تو اگه ابر سیاهی واسه من ابر بهاری، تو اگه دشت گناهی واسه من یه بی گناهی،

 تو اگه غرق نیازی واسه من یه بی نیازی، تو اگه رفیق راهی واسه من یه تکیه گاهی..

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت18:54توسط B . H بی انتها..... | |

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
 

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت18:45توسط B . H بی انتها..... | |

 

من امروز غربت را تجربه می کنم

چونان مسافری غریب

که به چهره ها می نگرد و یاری می جوید

من نیز یاری می جویم

نه از غریبان دیاری دگر

من از آشنایان دیار خود یاری می جویم

که با آنها از هر غریبه ای غریبه ترم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت16:16توسط B . H بی انتها..... | |

 

 

  گاهی لیز خوردن بهونه است تا

دستهایی رو كه بیشتر دوست داریم

محكمتر فشار بدیم.

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت16:10توسط B . H بی انتها..... | |

 

خدايا به من زيستن عطا کن

تا در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه هايي که براي زيستن گذشته است 

  حسرت  نخورم . 

      و مردني عطا کن تا بر بيهوده گيش سوگوار نباشم  ...... 

   خدايا چگونه زيستن را تو به من عطا کن  چگونه مردن را خود خواهم  آموخت ....... 

 خدايا رحم کن تا ايمانم  نان  برايم نياورد

قوتم  بخش تا نان و حتي نامم را در خطر ايمانم  افکنم .   

   خدایا بر من عطا کن بر انچه سزاوارم 

وقبل از آنی که بر من نعمتی عطا فرمایی

ظرفیت پذیرش آن نعمت را در من قرار ده

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت18:4توسط B . H بی انتها..... | |

 

مسافرم 

پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم

اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم

********* 

جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم

صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم

*********  

طاقت اشکاتو ندارم

تو رو خدا، نزار ببارم

خدا نخواست، قسمت اینه

که من تو رو تنها بزارم

 ********* 

تو رو خدا گریه نکن

اینقدر نگو نرو نرو

بغضم داره میترکه

اینقدر نگو نرو نرو

*********  

اینجوری بی تابی نکن

الهی قربونت برم

خدا نگهدارت باشه

باید برم، باید برم

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت17:44توسط B . H بی انتها..... | |

 

نمیگویم فراموشم نکن هرگز

ولی گاهی بیاد اور رفیقی را که میدانی

نخواهی رفت از یادش........

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت17:39توسط B . H بی انتها..... | |