|
زمان طولانيست براي كساني كه غصه دارند
کاش به زمانی برگردیم که تنها غم زندگی شکستن نوک مدادمان بود!!!!!!!!
زندگی مثل رانندگی در یک دشت زیباست ، سعی کن از لحظاتش بهترین استفاده ها را بکنی . چون در انتهای جاده تابلویی تابلویی با این عبارت نصب شده است : دور زدن ممنوع !!!!
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا واكن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گر چه من تجربه ای از نرسیدن ها یم كوشش رود به دریا شدنش می ارزد كیستم؟ باز همان آتش سردی كه هنوز حتم داردكه به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم به همان لحظه برپا شدنش می ارزد دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد نگهش دار به موسی شدنش می ارزد سالها گر چه كه در پیله بماند غزلم صبر این كرم به زیبا شدنش می ارزد
مدیریت وبلاگ رکسانا نیز به نو به خود فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان اقاسیدالشهدا امام حسین (ع) و ۷۲غنچه پرپر را خدمت دوستان و هموطنان تسلیت عرض میکند : با اب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از اب کنید خواهید که سر بلند و جاوید شوید تا اخر عمر تکیه به ارباب حسین (ع) کنید در اخر نیز مصادف شدن ایام محرم الحرام با کشتار بی دفاع مردم مسلمان فلسطین و غزه را به پیشگاه مبارک اقا امام زمان (عج) تسلیت عرض مینماییم . دعا برای رهایی مردم غیور فلسطین از دام شیطان زمان یادتون نره .................. التماس دعا ...........................
آخرین گفتار بابک خرمدین سردار بزرگ ایران ........ تو ای معتصم خيال مکن که با کشتن من فرياد استقلال طلبي ايرانيان را خاموش خواهي کرد . نه ! اين حماقت است اگر فکر کني چون افشين وطن فروش را با زر خريده اي ميتواني ايرانيان را اسير کني . من مبارزه اي را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه اي بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دير يا زود آن را سرنگون خواهد نمود. اکنون که مرا تکه تکه ميکني هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ايران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالي شما پاسداران جهل و ستم را از ميان بر خواهد داشت ! اين را بدان که ايراني هرگز زير بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بيگانگان را تحمل نخواهد کرد. من درسي به جوانان ايران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگي و درس مبارزه را به جوانان ايران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشيرش را براي بريدن دست و پاهاي من تيز ميکند صدها ايراني با خون بجوش آمده آماده طغيان هستند. مازيار هنوز مبارزه ميکند و صدها بابک و مازيار ديگر آماده اند تا مردانه برخيزند و ميهن گرامي را از دست متجاوزان و يوغ اعراب بدوي و مردم فريبخورده برهانند ... اما تو اي افشين . . . در انتظار روزي باش که همين معتصمي را که امروز مانند سگاني در برابرش زانو ميزني و وطن ات را براي او فروختي در همين تالار و روي همين سفره سرت را از بدن جدا کند . مردي که به ميهن خویش خيانت کند در نزد ديگران قربي نخواهد داشت و هيچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد معتصم قبل از کشتن بابک از او پرسید : ای سگ چرا در جهان فتنه انگیختی ؟ بابک پاسخی نداد .... پس معتصم تازی دستور داد که دست ها و پاهای بابک را از بدنش جدا سازند. چون که یک دست بابک را بریدند بابک دست دیگر خود را در خون خود زد و بر چهره ی خود مالید و همه ی روی خود را از خون خود سرخ کرد معتصم تازی شگفت زده پرسید : این چه عملی است ??? بابک فرمود : در این کار حکمتی است. چون شما هر دو دست و پای مرا از تنم جدا کنید خون از بدنم برود و چهره ام زرد شود من روی خویش از خون خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود نگویند که رویش از بیم زرد شد پس معتصم تازی خشمگین شد و دستور داد پوست گاوی بیاوردند و بابک را در میان پوست گاو گرفتند چنانکه هر دو شاخ گاو بر بناگوش او بود در وی دوختند و پوست خشک شد پس همچنان زنده بر دارش کردند و در نهايت دو خنجر در ميان دنده هايش فرو رفت و آخرين سخني که بابک با فريادي بلند بر زبان آورد اين بود : خداوند نگهدار ایران باد ... پاینده ایران ....... یاشاسین اذربایجان، یاشاسین ایید مرد اوغلانارین دیارین ، یاشاسین بابک ، شهریار ، ستارخان و باقرخان سربازلارین و سون لحظه دا یاشاسین بوتون اذری دیلین ایستیاناری...... منابع : کتاب حماسه بابک خرمدین .... و کتاب بابک خرمدین - دکتر ناصر انقطاع
چند نکته مهم و پرکاربرد در زندگی از نظر بزرگان : ۱) لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد. حتي لازم نيست منتظر شويد، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهرهاش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد . ۲) آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . ۳) گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است. بیاموزد .
مهارت دريانورد در طوفان و شجاعت سرباز در ميدان جنگ، ظاهر مي گردد، باطن و سيرت مردم را نیز در حين بدبختي و مصيبت آنها، مي توان شناخت. آنكه « چرايي » براي زيستن دارد، هر « چگونه اي » را ميتواند تحمّل كند.
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن. نیکوست، که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر است که دوستت بدارند.
عاشق بودن، همان است که بدانی دیگری کامل نیست. بتوانی بخش های نازیبا را ببینی ولی بر بخش هایی که دوست می داری تاکید کنی و شادمانه هر دو را بپذیری.
همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .
گویند خدا گناهات را ببخشد...گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟!! هر گاه در خلوت خودم به تو فکر میکنم از شدت شرمساری سرم به زیر میافتد.! هر گاه به یاد پرده ای عظیم که بر عیبهای من کشیدی میافتم... هرگاه به یاد خوبیهایی که از من بر زبانها جاری ساختی و من لایق آن نبودم میافتم ... هرگاه به یاد نعمتهای فراوانی که به من بخشیدی و من باز ناسپاس بودم میافتم... هرگاه به یاد بلاهایی که با تمام گناهکاریام از من دفع کردی میافتم... و هرگاه به یاد میآورم که با تمام مهربانیات باز از تو گلایهمند بودم... در حالی که تمام مشکلاتم از جانب خودم بود ،عرق شرم سراسر وجودم را فرا میگیرد...! و آنگاه است که از شدت خجالت نمیتوانم از تو چیزی بخواهم... و باز وقتی به یاد پیمانهایی که یکی پس از دیگری با تو بستم و همه را شکستم میافتم؛ حتی روی آنکه دیگربار از تو عذرخواهی کنم را ندارم...!! اما خدایا: من که جز تو کسی را ندارم که از او کمک بگیرم و باز راهی جز این ندارم که با تمام گناهانم و با نهایت شرمساری روی به جانب تو آورم و دست نیاز به سوی تو دراز کنم...
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند به من عاشق مسکین به حقارت منگر دل من وسعت دریاست اگر بگذارند من ز اظهار نظر های دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
خداوندا : برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش !! و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم
ولی آخر کلاسی ها برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان یک با یک برابر هست از میان جمع شاگردان یکی برخاست معلم و او پرسید یک با یک برابر بود سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت معلم خشمگین فریاد زد و او با پوزخندی گفت یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفت خواران یک اگر با یک برابر بود یک اگر با یک برابر بود معلم ناله آسا گفت : یک با یک برابر نیست
هر کی دلش خدایی هست تا اخرش بخونه : بخوان ما را
از من آزرده مشو، میروم از خانه ی تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست، امر كن تا كه بمیرم به خدا می میرم.. |
About![]()
سلام به دوستان و باز ديد گنندگان عزيز وبلاگ ركسانا
Home
|