برخیز و گاهی عشق را دعوت کن ای دوست بنشین با من و با خودت خلوت کن ای دوست
بی پرده باش و لحظه ای عریانیت را
با حیرت آیینه ام ، قسمت کن ای دوست
مانند راز یک معما سختی اما
این راز را بگشا ، مرا راحت کن ای دوست
تا عزلت دلتنگی ام پایان پذیرد
از وسعت بی رنگی ات ، صحبت کن ای دوست
یک شهر با من دشمن اند، اما فقط تو
با من به پاس دوستی ، بیعت کن ای دوست
یا نه ! تو هم مانند آنهای دگر باش
در انهدام روح من ، شرکت کن ای دوست !
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت0:51توسط نیما |
|
About
سلام به دوستان و باز ديد گنندگان عزيز وبلاگ ركسانا من نيما مدير وبلاگ از اين وبلاگ كوچ كرده و در وبلاگ ديگري به نام"" يونو الهه عشق"" ساكن شده ام اميد بر اين است كه دوست عزيزم مطالب زيبايي را در اختيار شما قرار دهد